خیلی خوبه که بشه نوشت.حتی حرف های بی سر و ته و بی فایده.اصلا یه خودکاری، مدادی، ماژیکی،چیزی که بشه باهاش نوشت رو برداشت و فقط بنویسی.هرچیزی که میاد و میشینه و یه چایی می خوره و چرتی می زنه تو مغزت و می خواد زحمت کم کنه...وای از وقتی که جا خوش کنه.تحویل گرفته بشه.نگهش داری که یه روز به دردت بخوره و یه تعارف بزنی که بمون تا یه کاری باهات دارم...
اون وقته که می شه جزئی از اسباب و خنزر پنزرای مغزت که هیچ وقت به درد نخوردند...
چقدر راه نفس مغزت تنگ شده با این مهمان های ناخونده که پا دراز کردند و آفتاب می گیرند با کورسوهای ته مانده فکرت...
موضوعات مرتبط:
قلم چکه
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رضاپور
تاريخ: دوشنبه
30 بهمن
1396 ساعت: 12:16