پاییز سختی در راه است...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:55
هنوز قهوههای کافهنادری خوبند،هنوز بدیعزاده خوب میخواند،هنوز سعدی خوب مینویسد و هنوز دلتنگ تو بودن خوب است.خوب است که هیچکس اینجا نمیپرسد: «چرا دوتا قهوه؟»،خوب است که هیچکس اینجا نمیفهمـد چرا
این هم نشد...!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:55
پیش تو هرقدر از دلتنگیام گفتم ؛نشد درد دل کردم ولی از دردهایم، کم نشد رفتی و در خود شکستم، نیستم غمگین که سرو بعد طوفان بر زمین افتاد؛ اما خم نشد خواب دیدم در جهنم باز دنبال توام بر غم عشق تو حتی مرگ هم ،مرهم نشد هیچکس جای تو را در خاطراتم پر نکرد بردی از یادم ولی، یادت فراموشم نشد جز وصالت آرزوهای ...
حالم اصلا خوب نیست...
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
حالم, اصلا, خوب نیست, ساعت دیوار،بد نگاهم می کند. نیشخندِ عابری تنها سخت می کوبید مرا. حرف ها بسیار و حرفی از تو اما نیست,. گم شده ای لای آن چنار خیابان های پهن بی بهانه قدم ها تند و کند می شوند گاهی ترا
... اکنون زنی تنهاست!!!
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
و گم شدند آن کوچه های گیج ازعطراقاقی ها. درازدحام پرهیاهوی خیابان های بی برگشت. و دختری که گونه هایش را با برگ های شمعدانی رنگ میزد،آه اکنون, زنی تنهاست,... اکنون, زنی تنهاست,. " فروغ فرخزاد "
او هرگز نمی آید!
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
برای برای برای نمیدانم برای چند هزارمین بار حافظ را در دستانم میفشارم... درحالی که نسیم سرد شب گونه های نم دیده ام را خنک میکند، غریبانه نجوا میکنم ... " دیدی حافظ..؟ تمام فال هایت بر باد رفت، او
...
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
نقش مرغی در قفس افتاده،روی کاشی اماشتباهی اتفاق افتاده در نقاشی ام بطری خالی به ساحل می رسد, بازش کنیدمن وصیتنامه ی یک ناخدای ناشی ام! *** تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟همانی را که می خواه
مثل همه فصل ها...مثل...
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
مثل نازکردن پرده های نیمه باز ،روی دستان بهار مثل رقص لباسهای نیمه خیس، روی بند ظهر تابستان مثل لرزش نرم برگ های حسن یوسف ،در بالکن پاییز مثل پیچش گرم پتوی دونفره بر کالبد سرمازده زمستان... تو هستی...در گوشه گوشه هر جایی که نیستی!!!
قالب لعنتی!
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
دیگه برف چی بود این وسط؟... اینم شد قالب,؟ قحط بود؟ چرا هیچی رو نمی شه خوند؟نوشته ها دارن می دوند اینور و اونور... ... این روزها افتادم به مرض چشم آزاری!!! شاید خودم هم دوست ندارم بفهمم چی نوشتم ! شاید
به یاد زاد روز پسرم
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
یه دفعه به دلم افتاد باهات تماس بگیرم.گفتی بیمارستانم.نمی دونستم الان تو سالن پر از هیاهوی بیمارستان چه احساسی می توانی داشته باشی... پیامت رسید به دستم: خدا را شکر بالاخره به دنیا آمد... و من می دون
بینایی...
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
وقتی متولد می شویم؛قراردادی را برای زندگی امضا می کنیم... اما سال ها بعد زمانی می رسد که از خود سوال می کنیم« چه کسی این قرارداد را به جای من امضا کرده است؟» این جمله آشناست؟ برشی از کتاب بینایی, اثر ژ
چه کنم با دلتنگی؟!
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
من راه حل های زیادی دارم تا در لحظه های مختلف چطور رفتار کنم اما اینها... هیچکدام به دردم نمی خورد وقتی دلم برایت تنگ می شود...!!!
زندگیه دیگه...
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 15:35
زندگیه, دیگه,؛گاهی خسته ت میکنه، خیلی خسته ت میکنه؛اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش.یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردیمیبینی یه
بنویس...
-
تاریخ: 1396/11/30 ساعت: 12:16
خیلی خوبه که بشه نوشت.حتی حرف های بی سر و ته و بی فایده.اصلا یه خودکاری، مدادی، ماژیکی،چیزی که بشه باهاش نوشت رو برداشت و فقط بنویسی.هرچیزی که میاد و
از بس که نیست!!!
-
تاریخ: 1396/11/30 ساعت: 12:16
حالم خیلی بده...خیلی بدتر از چیزی که می شه تصور کرد.دلتنگی نیست...غم نیست...شادی نیست...ترس نیست...تنهایی نیست...شکست و سرخوردگی نیست...چیزی است که انگار نیست ؛ از بس که نیست!!!موضوعات مرتبط: قلم چکهLet's block ads! (Why?)
به یاد33سال گذشته
-
تاریخ: 1396/11/30 ساعت: 12:16
روز تولد... شب تولد... جشن تولد... کادوی تولد...تم تولد...کلاه تولد...کیک تولد...شمع تولد... تبریک تولد... پیامک تولد...خیلی چیزها رو میشه به تولد اضا